تبليغاتX
هنر ، مکانیک و معماری

هنر ، مکانیک و معماری

به احترام کریس دی برگ

The Lady In Red

I've never seen you looking so lovely as you did tonight,
I've never seen you shine so bright,
I've never seen so many men ask you if you wanted to dance,
They're looking for a little romance, given half a chance,
And I have never seen that dress you're wearing,
Or the highlights in your hair that catch your eyes,
I have been blind;

The lady in red is dancing with me, cheek to cheek,
There's nobody here, it's just you and me,
It's where I want to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight;

I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight,
I've never seen you shine so bright, you were amazing,
I've never seen so many people want to be there by your side,
And when you turned to me and smiled, it took my breath away,
And I have never had such a feeling,
Such a feeling of complete and utter love as I do tonight,

The lady in red is dancing with me, cheek to cheek,
There's nobody here, there's nobody here, it's just you and me,
It's where I want to be,
But I hardly know this beauty by my side,
I'll never forget the way you look tonight,
I never will forget the way you look tonight...

The lady in red, the lady in red,
The lady in red, my lady in red.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 10:7  توسط حمید رضا طالبی  | 

 

راهنمای استفاده از جدول محاسبه افت فشار در لوله را لطفا در آدرس زیر ببینید

منبع : قسمت آموزش سایت ebara

 

http://mhamid23bm.googlepages.com/headlost01.pdf

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:55  توسط حمید رضا طالبی  | 

 

وای یکی عشق و دلم ساز او

این همــه کـشته ز پی  ناز او

 

آه از آن لحظه که چشمم گشود

خـال لـب  و فتنــــه آن راز او

 

این همه دوری ز پی خویش بود

آتـش  مـا  آه  دل ریـش بـــــــود

 

سوز جگر بود و نمک دست او

دُرد  کشان ِ هـوس نیش بــــــود

 

چشم ملک بود و فلک تاب او

ســـرو چمان و دل درویش او

 

مَه ؛ نفس ِ یاردل انگیز بود

یاد  حمیِِِـــد و دل تنـــهای او

 

 

تقدیم به – مینا – عشقی که دلم را با ساز دل انگیزش شفا داد

حمید رضا طالبی  18/2/87

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط حمید رضا طالبی  | 

 

آن گل رخسار تو ؛ اکنون که مرا یاد کند

بزند زخم دل و این تن من رام کند

 

گرچه من خود نیم از پرده اسرار جهان

پرده برانداز که خود پرده بر این ساز کند

 

آه از آن لحظه تنهایی ؛ آه و می و من

بی خبر نیست محتسبی که مرا یاد کند

 

چشم مخمور من و بوسه آن مست خمار

ببرد هوش من و عمر مرا باد کند

 

آنکه از یاد جهان می ؛ ببرد افکارم

زان خراب ِدل ِ افکار جهان یاد کند

 

ای که از خود ببری درویشی

تا کجا چشم ندیده که تو را یاد کند

 

حمید رضا طالبی  ۴/۱۱/۷۷

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:36  توسط حمید رضا طالبی  | 

سفر به استانبول

بهار 87 داشت نزدیک میشد .

پیش آمد و برای یک هفته رفتیم استانبول برای دیدن و آموختن .

من و مینا بودیم , رضا و فریده , احمد و مهنوش , و البته آقای ایزدی با خاله فریبا و دو تا دختر خوشگلش دنیا و هستی.

حالا بمونه که گرفتن پاس من و رضا چقدر طول کشید و . . . ( اصلا چون میدونستیم که طول میکشه گفتیم بریم ترکیه که احتیاج به ویزا نداره . چون تقریبا 40 روز طول کشید. )

راستش باید بگم که خاله اینا به خاطر اصرار من به این سفر اومدن چون میگفتن که استانبول سرده و منم میگفتم تو سایت هوا شناسی نگاه کردم  هواش مثل تهرانه...!!!

( البته بینمون بمونه که از وقتی که رسیدیم اونجا شروع کردن به اذیت کردن من در این باره . آخه اونقدر به حرف من اطمینان کرده بودن که لباس گرم همراهشون نبود و مجبور شدن یه دست لباس کامل زمستونی برا تموم اعضاء خونواده بگیرن...)

هواپیمایی ما - تابان- حدود  دو ساعت و نیم تاخیر داشت. ( البته ابتدای سفر بود و ما خوشحال و خندان- بین خودمون بمونه وقتی شما 200 دقیقه یه جا میشینید هوس میکنید یه مقدار سر به سر همسفرا تون بزارید . به خاطر همین ما برا احمد حرف در آردیم که " سرو گوشش میجنبه" و" هواسش به دوقلوهاست". و باعث عصبانیت مهنوش و . . . شدیم.

پرواز تقریبا ۳ ساعت طول کشید .( ما ساعت 20 حرکت کردیم و ساعت 21:30 به فرودگاه استانبول رسیدیم. آخه اونا 1:30 از ما عقب تر بودن).

دم در فرودگاه که شهرکی در نزدیکی استانبول بود لیدر تورمون یه 2 ساعتی بود که انتظارمون رو میکشید.

با اتوبوس ما رو به هتلمون – Golden Age – تو میدون تکسیم ( قدیما محل تقسیم آب شهر بود) بردن. تو این سفر کوتاه که از آسیا به اروپا رو در دو سوی کانال بوسفر – بغاز- در بر میگرفت از پلی رد شدیم که دو قاره رو با طول 1400 متری خودش به هم متصل میکرد.

مابقی رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 16:50  توسط حمید رضا طالبی  | 

 

 دنیا و هستی تو ترکیه - عکس کار خودمه

 مسجد سلطان احمد در شهر استانبول که به شهر هزار مسجد شهرت دارد- البته بنا به گفته لیدر شهر سه هزارتا مسجد تو شهر وجود داره ( ما که هرچی تو شهر نگاه کردیم سه هزارتا مسجد شبیه هم دیدیم) -  یکی از بزرگترین شاهکارهای معماری اسلامی در زمان خود تلقی می شود.
این مسجد  که به زبان ترکی به مسجد سلطان احمد شهرت دارد و در زبان انگلیسی با نام مسجد آبی از آن یاد می شود در استانبول، بزرگترین شهر ترکیه، واقع شده که طی سالهای 1435 تا 1923 پایتخت امپراطوری عثمانی بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 17:5  توسط حمید رضا طالبی  |